متن شعر

گر جام سپهر زهرپیماست

گر جام سپهر زهرپیماست
زین واقعه گر ز جای رفتی
مگریز ز سوز عشق زیرا
دودت نپزد کند سیاهت
پروانه که گرد دود گردد
از خانه و مان به یاد ناید
از شهر مگو که در بیابان
صحبت چه کنی که در سقیمی
دلتنگ خوشم که در فراخی
چون خانه دل ز غم شود تنگ
دل تنگ بود جز او نگنجد
دندان عدو ز ترس کندست
خاموش که بحر اگر ترش روست
 
آن در لب عاشقان چو حلواست
از جای برو که جای این جاست
جز آتش عشق دود و سوداست
در پختنت آتشست کاستاست
دودآلودست و خام و رسواست
آن را که چنین سفر مهیاست
موسیست رفیق من و سلواست
هر لحظه طبیب تو مسیحاست
هر مسخره را رهست و گنجاست
در وی شه دلنواز تنهاست
تنگی دلم امان و غوغاست
پس روترشی رهایی ماست
هم معدن گوهرست و دریاست
تعداد دفعات مشاهده: 83