متن شعر

ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی

ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده
چون مو شده​ست آن مه در خنده است و قهقه
بشکفته است شوره تو غوره​ای و غوره
با کان غم نشینی شادی چگونه بینی
بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی
زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا
چون چشم می​گشاید در چشم می​نماید
قارون مثال دلوی در قعر چه فروشد
گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد
ای لولیان لالا بالا پریده بالا
 
والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی
چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی
آخر تو جان نداری تا چند مستمندی
از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی
وز خاک پای پاکان یابند بی​گزندی
کاندر کدام کویی چه یار می​پسندی
گر ز آنک ریش گاوی ور شیر هوشمندی
عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی
پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی
وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی
تعداد دفعات مشاهده: 67