متن شعر

ما باز دگر باره برستیم ز غمها

ما باز دگر باره برستیم ز غمها
در بادیهٔ عشق نهادیم قدمها

کندیم ز دل بیخ هواها و هوسها
دادیم به خود راه بلاها و المها

اول به تکلف بنوشتیم کتبها
و آخر ز تحیر بشکستیم قلمها

لبیک زدیم از سر دعوی چو سنایی
بر عقل زدیم از جهت عجز رقمها

اسباب صنمهاست چو احرام گرفتیم
در شرط نباشد که پرستیم صنمها

تعداد دفعات مشاهده: 330