متن شعر

ای بی​وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد

ای بی​وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
چون کرد بر عالم گذر سلطان مازاغ الصبر
جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد
من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پری
ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتد
بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجل
 
قهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشد
نقشی بدید آخر که او بر نقش​ها عاشق نشد
آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد
خانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد
ای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشد
هم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشد
تعداد دفعات مشاهده: 195