متن شعر

هر دم ای دل سوی جانان می​روی

هر دم ای دل سوی جانان می​روی
جامه​ها را چاک کردی همچو ماه
ای نشسته با حریفان بر زمین
پیش مهمانان به صورت حاضری
چون قلم بر دست آن نقاش چست
همچو آبی می​روی در زیر کاه
در جهان غمگین نماندی گر تو را
ای دریغا خلق دیدی مر تو را
حال ما بنگر ببر پیغام ما
 
وز نظرها سخت پنهان می​روی
در پی خورشید رخشان می​روی
وز درون بر هفت کیوان می​روی
سوی صورتگر به مهمان می​روی
در میان نقش انسان می​روی
آب حیوانی به بستان می​روی
چشم دیدی چون خرامان می​روی
چون نهان از جمله خلقان می​روی
چون به پیش تخت سلطان می​روی
تعداد دفعات مشاهده: 42