متن شعر

ندارد مجلس ما بی​تو نوری

ندارد مجلس ما بی​تو نوری
بیایی یا بدان سومان بخوانی
خلایق همچو کشت و تو بهاری
تجلی کن که تا سرمست گردند
چو دریای عتاب تو بجوشد
چو گردون قبول تو بگردد
خمش بگذار این شیشه گری را
 
که مجلس بی​تو باشد همچو گوری
ز فضلت این کرامت نیست دوری
به تو یابد شقایقشان ظهوری
کنند اجزای عالم مست شوری
برآید موج طوفان از تنوری
شود جمله مصیبت​ها سروری
مبادا که زند بر شیشه کوری
تعداد دفعات مشاهده: 54