متن شعر

رو رو که نه​ای عاشق ای زلفک و ای خالک

رو رو که نه​ای عاشق ای زلفک و ای خالک
با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک
ای نازک نازک​دل دل جو که دلت ماند
اشکسته چرا باشی دلتنگ چرا گردی
تو رستم دستانی از زال چه می​ترسی
من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشد
می​گشتی و می​گفتی ای زهره به من بنگر
درویشی وانگه غم از مست نبیذی کم
بر هفت فلک بگذر افسون زحل مشنو
من خرقه ز خور دارم چون لعل و گهر دارم
با یار عرب گفتم در چشم ترم بنگر
می​گفتم و می​پختم در سینه دو صد حیلت
خامش کن و شه را بین چون باز سپیدی تو
 
ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک
بر چرخ کجا پرد آن پرک و آن بالک
روزی که جدا مانی از زرک و از مالک
دل همچو دل میمک قد همچو قد دالک
یا رب برهان او را از ننگ چنین زالک
بر چرخ همی​گشتی سرمستک و خوش حالک
سرمستم و آزادم ز ادبارک و اقبالک
رو خدمت آن مه کن مردانه یکی سالک
بگذار منجم را در اختر و در فالک
من خرقه کجا پوشم از صوفک و از شالک
می​گفت به زیر لب لا تخدعنی والک
می​گفت مرا خندان کم تکتم احوالک
نی بلبل قوالی درمانده در این قالک
تعداد دفعات مشاهده: 72