متن شعر

کسی که غیر این سوداش نبود

کسی که غیر این سوداش نبود
مثال گوی در میدان حیرت
وجودی که نرست از سایه خوش
نماید آینه سیمای هر کس
به روزی صد هزاران عیب و خوبی
ندارد آینه با زشت بغضی
دهانی زین شکر مجروح گردد
به پرهای عجب دل برپریدی
برو چون مه پی خورشید می​کاه
 
ز ذوق ماش یاد ماش نبود
دوان باشد اگر چه پاش نبود
پناه سایه عنقاش نبود
ازیرا صورت و سیماش نبود
بگوید آینه غوغاش نبود
هوای چهره زیباش نبود
که دندان​های شکرخاش نبود
ولیک از دام او پرواش نبود
که بی​کاهش جمال افزاش نبود
تعداد دفعات مشاهده: 55