متن شعر

به ساقی درنگر در مست منگر

به ساقی درنگر در مست منگر
ایا ماهی جان در شست قالب
بدان اصلی نگر کآغاز بودی
بدان گلزار بی​پایان نظر کن
همایی بین که سایه بر تو افکند
چو سرو و سنبله بالاروش کن
چو در جویت روان شد آب حیوان
به هستی بخش و مستی بخش بگرو
قناعت بین که نرست و سبک رو
تو صافان بین که بر بالا دویدند
جهان پر بین ز صورت​های قدسی
به دام عشق مرغان شگرفند
به از تو ناطقی اندر کمین هست
 
به یوسف درنگر در دست منگر
ببین صیاد را در شست منگر
به فرعی کان کنون پیوست منگر
بدین خاری که پایت خست منگر
به زاغی کز کف تو جست منگر
بنفشه وار سوی پست منگر
به خم و کوزه گر اشکست منگر
منال از نیست و اندر هست منگر
به طمع ماده آبست منگر
به دردی کان به بن بنشست منگر
بدان صورت که راهت بست منگر
به بومی که ز دامش رست منگر
در آن کاین لحظه خاموشست منگر
تعداد دفعات مشاهده: 163