متن شعر

بیا جانا که امروز آن مایی

بیا جانا که امروز آن مایی
به فر سایه​ات چون آفتابیم
جهان فانی نماند ز آنک او را
چه چنگ اندر تو زد عالم که او را
چو عاشق بی​کله گردد تو او را
خمش کردم ولی بهر خدا را
 
کجایی تو کجایی تو کجایی
همایی تو همایی تو همایی
بقایی تو بقایی تو بقایی
نوایی تو نوایی تو نوایی
قبایی تو قبایی تو قبایی
خدایی کن خدایی کن خدایی
تعداد دفعات مشاهده: 111