متن شعر

صد بار بگفتمت نگهدار

صد بار بگفتمت نگهدار
بر چنگ وفا و مهربانی
دانی تو یقین و چون ندانی
می​بخش و مخسب کاین نه نیکوست
می​گویم و می​کنم نصیحت
می​خندد بر نصیحت من
می​گوید چشم او به تسخر
از تو بترم اگر ننوشم
استیزه گرست و لاابالیست
خامش کن و از دیش مترسان
خاموش که بی​بهار سبزست
 
در خشم و ستیزه پا میفشار
گر زخمه زنی بزن به هنجار
کز زخمه سخت بسکلد یار
ما خفته خراب و فتنه بیدار
من خشک دماغ و گفت و تکرار
آن چشم خمار یار خمار
خوش می​گویی بگو دگربار
پوشیده نصیحت تو طرار
کی عشوه خورد حریف خون خوار
کز باغ خداست این سمن زار
بی​سبلت مهر جان و آذار
تعداد دفعات مشاهده: 340