متن شعر

امشب از چشم و مغز خواب گریخت

امشب از چشم و مغز خواب گریخت
خواب دل را خراب دید و یباب
خواب مسکین به زیر پنجه عشق
عشق همچون نهنگ لب بگشاد
خواب چون دید خصم بی​زنهار
ماه ما شب برآمد و این خواب
خواب چون دید دولت بیدار
شکرلله همای بازآمد
عشق از خواب یک سوالی کرد
خواب می​بست شش جهت را در
شمس تبریز از خیالت خواب
 
دید دل را چنین خراب گریخت
بی نمک بود از این کباب گریخت
زخم​ها خورد وز اضطراب گریخت
خواب چون ماهی اندر آب گریخت
مول مولی بزد شتاب گریخت
همچو سایه ز آفتاب گریخت
همچو گنجشک از عقاب گریخت
چونک باز آمد این غراب گریخت
چون فروماند از جواب گریخت
چون خدا کرد فتح باب گریخت
چون خطاییست کز صواب گریخت
تعداد دفعات مشاهده: 138