متن شعر

رو ترش کن که همه روترشانند این جا

رو ترش کن که همه روترشانند این جا
لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند
زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی
آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی
تا که هشیاری و با خویش مدارا می​کن
ساغری چند بخور از کف ساقی وصال
گرد آن نقطه چو پرگار همی​زن چرخی
بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد
سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش
چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی
ما به دریوزه حسن تو ز دور آمده​ایم
ماه بشنود دعای من و کف​ها برداشت
مه و خورشید و فلک​ها و معانی و عقول
غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش
 
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا
روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا
ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا
چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا
چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ
این چنین چرخ فریضه​ست چنین دایره را
سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما
سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی
هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا
ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا
پیش ماه تو و می​گفت مرا نیز مها
سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا
دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا
تعداد دفعات مشاهده: 69