متن شعر

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب
هر چه آ‎ید بر سرم یا نصیب

دل به درد آمد من بیچاره را
چارهٔ درد دلم کن ای طبیب

ای که گویی که چونی و حال تو چیست
من غریب و حال من باشد غریب

تا رقیب هست ما را قدر نیست
نیست گردد یا رب از پیشت رقیب

زار می‌نالد هلالی بی رخت
آن‌چنان کز حسرت گل عندلیب

تعداد دفعات مشاهده: 256