متن شعر

ما زنده به نور کبریاییم

ما زنده به نور کبریاییم
نفس است چو گرگ لیک در سر
مه توبه کند ز خویش بینی
درسوزد پر و بال خورشید
این هیکل آدم است روپوش
آن دم بنگر مبین تو آدم
ابلیس نظر جدا جدا داشت
شمس تبریز خود بهانه​ست
با خلق بگو برای روپوش
ما را چه ز شاهی و گدایی
محویم به حسن شمس تبریز
 
بیگانه و سخت آشناییم
بر یوسف مصر برفزاییم
گر ما رخ خود به مه نماییم
چون ما پر و بال برگشاییم
ما قبله جمله سجده​هاییم
تا جانت به لطف دررباییم
پنداشت که ما ز حق جداییم
ماییم به حسن لطف ماییم
کو شاه کریم و ما گداییم
شادیم که شاه را سزاییم
در محو نه او بود نه ماییم
تعداد دفعات مشاهده: 62