متن شعر

پیری بدر آمد ز خرابات فنای

پیری بدر آمد ز خرابات فنای
در گوش دلم گفت که: ای شیفته رای

گر می‌طلبی بقای جاوید مباش
بی‌بادهٔ روشن اندرین تیره‌سرای

تعداد دفعات مشاهده: 120