متن شعر

ایا خورشید بر گردون سواره

ایا خورشید بر گردون سواره
گهی باشی چو دل اندر میانه
گهی از دور دور استاده باشی
گهی چون چاره غم​ها را بسوزی
تو پاره می​کنی و هم بدوزی
گهی دل را بگریانم چو طفلان
گهی بر گیریم چون دایگان تو
گهی پیری نمایی گاه دومو
زبونم یا زبونم تو گرفتی
 
به حیله کرده خود را چون ستاره
گهی آیی نشینی بر کناره
که من مرد غریبم در نظاره
گهی گویی که این غم را چه چاره
که دل آن به که باشد پاره پاره
مرا گویی بجنبان گاهواره
گهی بر من نشینی چون سواره
زمانی کودک و گه شیرخواره
زهی عیار و چست و حیله باره
تعداد دفعات مشاهده: 168