متن شعر

آن کس که به بندگیت آید

آن کس که به بندگیت آید
ای روی تو خوب و خوی تو خوش
روی تو و خوی تو لطیفست
آن شخص که مردنیست فردا
چیزی که به خود نمی​پسندد
از خشم مخای هیچ کس را
برخیز ز قصد خون خلقان
آن گاه قضا ز تو بگردد
ای گفته که مردم این چه مردیست
 
با او تو چنین کنی نشاید
چون تو گهری فلک نزاید
سر دل تو لطیف باید
امروز چرا جفا نماید
آن بر دگری چه آزماید
تا خشم خدا تو را نخاید
تا بر سر تو فرونیاید
کان وسوسه در دلت نیاید
کابلیس تو را چنین بگاید
تعداد دفعات مشاهده: 115