متن شعر

مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست

مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست
گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش
آب ما را گر بریزد ور سبو را بشکند
می​فریبم مست خود را او تبسم می​کند
آن کسی را می​فریبی کز کمینه حرف او
گفتمش گر من بمیرم تو رسی بر گور من
گفت آن کاین دم پذیرد کی بمیرد جان او
عشق بی​چون بین که جان را چون قدح پر می​کند
یار ما عشق است و هر کس در جهان یاری گزید
 
وان حیات باصفای باوفا مست آمدست
کو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدست
ای برادر دم مزن کاین دم سقا مست آمدست
کاین سلیم القلب را بین کز کجا مست آمدست
آب و آتش بیخود و خاک و هوا مست آمدست
برجهم از گور خود کان خوش لقا مست آمدست
با خدا باقی بود آن کز خدا مست آمدست
روی ساقی بین که خندان از بقا مست آمدست
کز الست این عشق بی​ما و شما مست آمدست
تعداد دفعات مشاهده: 48