متن شعر

چندان بنالم ناله​ها چندان برآرم رنگ​ها

چندان بنالم ناله​ها چندان برآرم رنگ​ها
بر مرکب عشق تو دل می​راند و این مرکبش
بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی
با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند
گر نی که کورندی چنین آخر بدیدندی چنان
چون از نشاط نور تو کوران همی بینا شوند
اما چو اندر راه تو ناگاه بیخود می​شود
زین رو همی​بینم کسان نالان چو نی وز دل تهی
زین رو هزاران کاروان بشکسته شد از ره روان
اشکستگان را جان​ها بستست بر اومید تو
تا قهر را برهم زند آن لطف اندر لطف تو
تا جستنی نوعی دگر ره رفتنی طرزی دگر
وز دعوت جذب خوشی آن شمس تبریزی شود
 
تا برکنم از آینه هر منکری من زنگ​ها
در هر قدم می​بگذرد زان سوی جان فرسنگ​ها
تا بر سر سنگین دلان از عرش بارد سنگ​ها
کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگ​ها
آن سو هزاران جان ز مه چون اختران آونگ​ها
تا از خوشی راه تو رهوار گردد لنگ​ها
هر عقل زیرا رسته شد در سبزه زارت بنگ​ها
زین رو دو صد سرو روان خم شد ز غم چون چنگ​ها
زین ره بسی کشتی پر بشکسته شد بر گنگ​ها
تا دانش بی​حد تو پیدا کند فرهنگ​ها
تا صلح گیرد هر طرف تا محو گردد جنگ​ها
پیدا شود در هر جگر در سلسله آهنگ​ها
هر ذره انگیزنده​ای هر موی چون سرهنگ​ها
تعداد دفعات مشاهده: 175