متن شعر

ای شه جاودانی وی مه آسمانی

ای شه جاودانی وی مه آسمانی
تا زلال تو دیدم قصه جان شنیدم
عاشق مشک خوش بو می​کند صید آهو
ای شکر بنده تو زان شکرخنده تو
روز شد های مستان بشنوید از گلستان
شیوه یاسمین کن سر بجنبان چنین کن
نرگست مست گشته جنیی یا فرشته
با چنین ساقی حق با خودی کفر مطلق
روز و شب ای برادر مست و بی​خویش خوشتر
نام او جان جان​ها یاد او لعل کان​ها
چون برم نام او را دررسد بخت خضرا
چند مستند پنهان اندر این سبز میدان
جان ویسند و رامین سخت شیرین شیرین
تو اگر می​شتابی سوی مرغان آبی
چرب و شیرین بخوردی عیش و عشرت بکردی
ما هم از بامدادان بیخود و مست و شادان
با ظریفان و خوبان تا به شب پای کوبان
این قدح می شتابد تا شما را بیابد
ای که داری تو فهمی قبض کن قبض اعمی
غیر این نیست راهی غیر این نیست شاهی
نی خمش کن خمش کن رو به قاصد ترش کن
 
چشمه زندگانی گلشن لامکانی
همچو جان ناپدیدم در تک بی​نشانی
می​رود مست هر سو یا تواش می​دوانی
ای جهان زنده از تو غرقه زندگانی
می​کند مرغ دستان شیوه دلستانی
خانه پرانگبین کن چون شکر می​فشانی
با شکر درسرشته غنچه گلستانی
می​زند جان معلق با می رایگانی
مست الله اکبر کش نبوده است ثانی
عشق او در روان​ها هم امان هم امانی
اسم شد پس مسما بی​دوی بی​توانی
می​روم سوی ایشان با تو گفتم تو دانی
مفخر آل یاسین وز خدا ارمغانی
آب حیوان بیابی قلزم شادمانی
سوی عشق آی یک شب هم ببین میزبانی
ای شه بامرادان مستمان می​کشانی
وز می پیر رهبان هر دمی دوستگانی
در دل و جان بتابد از ره بی​دهانی
غیر این نیست چیزی تو مباش امتحانی
غیر این نیست ماهی غیر این جمله فانی
ترک اصحاب هش کن باده خور در نهانی
تعداد دفعات مشاهده: 76