متن شعر

چنان کز غم دل دانا گریزد

چنان کز غم دل دانا گریزد
مگر ما شحنه​ایم و غم چو دزدست
بغرد شیر عشق و گله غم
ز نابینا برهنه غم ندارد
مرا سوداست تا غم را ببینم
همه عالم به دست غم زبونند
اگر بالا روم پستی گریزد
خمش باشم بود کاین غم درافتد
 
دو چندان غم ز پیش ما گریزد
چو ما را دید جا از جا گریزد
چو صید از شیر در صحرا گریزد
ز پیش دیده بینا گریزد
ولیکن غم از این سودا گریزد
چو او بیند مرا تنها گریزد
وگر پستی روم بالا گریزد
غلط خود غم ز ناگویا گریزد
تعداد دفعات مشاهده: 80