متن شعر

تا عشق تو سوخت همچو عودم

تا عشق تو سوخت همچو عودم
گه باروی چرخ رخنه کردم
چون مه پی آفتاب رفتم
از تو دل من نمی​شکیبد
این بخشش توست زور من نیست
گر دشمن چاشتم خفاشم
تفهیم تو تیز کرد گوشم
سیل آمد و برد خفتگان را
صیقل گر سینه امر کن بود
توفیر شد از مکارم تو
من جود چرا کنم به جلدی
از عشق تو بر فراز عرشم
از فضل تو است اگر ضحوکم
بس کردم ذکر شمس تبریز
 
یک عقده نماند از وجودم
گه سکه آفتاب سودم
گه کاهیدم گهی فزودم
صد بار منش بیازمودم
گر حلقه سیم درربودم
ور منکر احمدم جهودم
کان راز شریف را شنودم
من تشنه بدم نمی​غنودم
گر من ز کسل نمی​زدودم
هر تقصیری که من نمودم
کز جود تو مو به موی جودم
گر بالایم وگر فرودم
از رشک تو است اگر حسودم
ای عالم سر تار و پودم
تعداد دفعات مشاهده: 71