متن شعر

به دست هجر تو زارم تو نیز می​دانی

به دست هجر تو زارم تو نیز می​دانی
چو در دل آمد عشق تو و قرار گرفت
نهفته شد گل، و بلبل پرید از چمنم
به ناله باز سپیدم، بسان فاخته شد
انار بودم خندان، بران عقیق لبت
انار عشق تو بودست شمس تبریزی
 
طمع به وصل تو دارم، تو نیز می​دانی
نماند صبر و قرارم، تو نیز می​دانی
بدرد خسته​ی خارم، تو نیز می​دانی
به کوهسار چو سارم، تو نیز می​دانی
کنون چو شعله​ی نارم، تو نیز می​دانی
که برد بر سردارم، تو نیز می​دانی
تعداد دفعات مشاهده: 132