متن شعر

هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم

هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
بر گردن و بر دست من بربند آن زنجیر را
خواهم که بدهم گنج زر تا آن گواه دل بود
ور تو گواهان مرا رد می کنی ای پرجفا
بی​لطف و دلداری تو یا رب چه می لرزد دلم
پیشم نشین پیشم نشان ای جان جان جان جان
گه در طواف آتشم گه در شکاف آتشم
هر روز نو جامی دهد تسکین و آرامی دهد
در سایه​ات تا آمدم چون آفتابم بر فلک
ای عشق آخر چند من وصف تو گویم بی​دهن
 
تا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم
افسون مخوان ز افسون تو هر روز دیوانه ترم
گر چه گواهی می دهد رخساره همچون زرم
ای قاضی شیرین قضا باری فروخوان محضرم
در شوق خاک پای تو یا رب چه می گردد سرم
پر کن دلم گر کشتیم بیخم ببر گر لنگرم
باد آهن دل سرخ رو از دمگه آهنگرم
هر روز پیغامی دهد این عشق چون پیغامبرم
تا عشق را بنده شدم خاقان و سلطان سنجرم
گه بلبلم گه گلبنم گه خضرم و گه اخضرم
تعداد دفعات مشاهده: 89