متن شعر

بازم صنما چه می​فریبی

بازم صنما چه می​فریبی
هر لحظه بخوانیم که ای دوست
عمری تو و عمر را وفا نیست
دل سیر نمی​شود به جیحون
تاریک شده​ست چشم بی​تو
ای دوست دعا وظیفه ماست
آن را که مثال امن دادی
گفتی به قضای حق رضا ده
چون نیست دواپذیر این درد
تنها خوردن چو پیشه کردی
چون چنگ نشاط ما شکستی
ما را بی​ما چو می​نوازی
ای بسته کمر به پیش تو جان
خاموش که غیر تو نخواهیم
 
بازم به دغا چه می​فریبی
ای دوست مرا چه می​فریبی
بازم به وفا چه می​فریبی
او را به سقا چه می​فریبی
ما را به عصا چه می​فریبی
ما را به دعا چه می​فریبی
با خوف و رجا چه می​فریبی
ما را به قضا چه می​فریبی
ما را به دوا چه می​فریبی
ما را به صلا چه می​فریبی
ما را به سه تا چه می​فریبی
ما را با ما چه می​فریبی
ما را به قبا چه می​فریبی
ما را به عطا چه می​فریبی
تعداد دفعات مشاهده: 225