متن شعر

گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق

گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق
ور بدرد طبل شادی لشکر عشاق را
زهر اندر کام عاشق شهد گردد در زمان
یک زمان ابری بیاید تا بپوشد ماه را
در میان ریگ سوزان در طریق بادیه
ساقیا از بهر جانت ساغری بر خلق ریز
شمس تبریز ار بتاند از قباب رشک حق
 
دررسد در حین مدد از ساقی صهبای عشق
مژده انافتحنا دردمد سرنای عشق
زان شکرهایی که روید هر دم از نی​های عشق
ابر را در حین بسوزد برق جان افزای عشق
بانگ​های رعد بینی می​زند سقای عشق
یا صلا درده به سوی قامت و بالای عشق
قبه​های موج خیزد آن دم از دریای عشق
تعداد دفعات مشاهده: 58