متن شعر

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
می طپد ماهی بی​آب بر آن ریگ خشن
آب تلخی شده بر جانوران آب حیات
نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش
کودکی کو نشناسد وطن و مولد خویش
شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک
من از این ناله اگر چه که دهان می بندم
نفس چغز ز آب است نه از باد هوا
عارفانی که نهانند در آن قلزم نور
قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست
 
مرگ بر من شده بی​تو مثل شهد و لبن
تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن
شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن
چند پیغامبر بگریست پی حب وطن
دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن
حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن
نتوان در شکم آب فروبست دهن
بحریان را هله این باشد معهوده و فن
دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن
شکند کوه چو آگه شود از رب منن
تعداد دفعات مشاهده: 59