متن شعر

سماع آرام جان زندگانیست

سماع آرام جان زندگانیست
کسی خواهد که او بیدار گردد
ولیک آن کو به زندان خفته باشد
سماع آن جا بکن کان جا عروسیست
کسی کو جوهر خود را ندیدهست
چنین کس را سماع و دف چه باید
کسانی را که روشان سوی قبله​ست
خصوصا حلقه​ای کاندر سماعند
اگر کان شکر خواهی همان جاست
 
کسی داند که او را جان جانست
که او خفته میان بوستان​ست
اگر بیدار گردد در زیان​ست
نه در ماتم که آن جای فغانست
کسی کان ماه از چشمش نهانست
سماع از بهر وصل دلستان​ست
سماع این جهان و آن جهانست
همی​گردند و کعبه در میانست
ور انگشت شکر خود رایگانست
تعداد دفعات مشاهده: 84