متن شعر

صدایی کز کمان آید نذیریست

صدایی کز کمان آید نذیریست
موثر را نگر در آب آثار
پس لا تبصرونت تبصرونی​ست
تو هر چه داری نه جویانش بودی
چنان کن که طلب​ها بیش گردد
مشو نومید از ظلمی که کردی
گناهت را کند تسبیح و طاعات
شکسته باش و خاکی باش این جا
کرم دامن پر از زر کرد و آورد
عزیزی بخشد آن کس را که خواری​ست
که هستی نیستی جوید همیشه
ازیرا مظهر چیزیست ضدش
تو بر تخته سیاهی گر نویسی
بود فرقی ز تری تا ترست خط
خمش کن گر چه شرحش بی​شمارست
 
که اغلب با صدایش زخم تیریست
کاثر جستن عصای هر ضریریست
بصر جستن ز الهام بصیریست
طلب​ها گوش گیری و بشیریست
کثیرالزرع را طمع وفیریست
که دریای کرم توبه پذیریست
که در توبه پذیری بی​نظیریست
که می​جوید کرم هر جا فقیریست
که تا وا می​خرد هر جا اسیریست
بزرگی بخشد آن را که حقیریست
زکات آن جا نیاید که امیریست
از این دو ضد را ضد خود ظهیریست
نهان گردد که هر دو همچو قیریست
چو گردد خشک پنهان چون ضمیریست
طبیعت​ها عدو هر کثیریست
تعداد دفعات مشاهده: 67