متن شعر

از من گرفت گیتی یارم را

از من گرفت گیتی یارم را
وز چنگ من ربود نگارم را

وبرانه ساخت یکسره کاخم را
آشفته کرد یکسره کارم را

ز اشک روان و خاک به سرکردن
در پیش دیده کند مزارم را

یک سو سرشک و یک سو داغ دل
پر باغ لاله ساخت کنارم را

گر باغ لاله داد به من پس چون
از من گرفت لاله عذارم را

در خاک کرد عشق و شبابم را
بر باد داد صبر و قرارم را

چون حرف مفت و صحبت بی‌برهان
بر ترهات داد مدارم را

بر گور مرده ریخت شرابم را
در کام سگ فکند شکارم را

جام میم فکند ز کف و آنگاه
اندر سرم شکست خمارم را

بس زار ناله کردم و پاسخ داد
با زهرخند، نالهٔ زارم را

گفتم بهار عشق دمید، اما
گیتی خزان نمود بهارم را

گیتی گنه نکرد و گنه دل کرد
کاین گونه کرد سنگین بارم را

باری بر آن سرم که از این سینه
بیرون کنم دل بزه کارم را

تعداد دفعات مشاهده: 372