متن شعر

صوفیانیم آمده در کوی تو

صوفیانیم آمده در کوی تو
از عطش ابریق​ها آورده​ایم
هابده چیزی به درویشان خویش
حسن یوسف قوت جان شد سال قحط
صوفیان را باز حلوا آرزو است
ولوله در خانقاه افتاد دوش
دست بگشا جانب زنبیل ما
شمس تبریزی تویی خوان کرم
 
شی​ء لله از جمال روی تو
کآب خوبی نیست جز در جوی تو
ای همیشه لطف و رحمت خوی تو
آمدیم از قحط ما هم سوی تو
از لب حلوایی دلجوی تو
مشک پر شد خانقاه از بوی تو
آفرین بر دست و بر بازوی تو
سیر شد کون و مکان از طوی تو
تعداد دفعات مشاهده: 119