متن شعر

شعر من نان مصر را ماند

شعر من نان مصر را ماند
آن زمانش بخور که تازه بود
گرمسیر ضمیر جای ویست
همچو ماهی دمی به خشک طپید
ور خوری بر خیال تازگیش
آنچ نوشی خیال تو باشد
 
شب بر او بگذرد نتانی خورد
پیش از آنک بر او نشیند گرد
می​بمیرد در این جهان از برد
ساعتی دیگرش ببینی سرد
بس خیالات نقش باید کرد
نبود گفتن کهن ای مرد
تعداد دفعات مشاهده: 69