متن شعر

یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
سرو بلندم تو را راست نشانی دهم
هست گواه قمر چستی و خوبی و فر
ای گل و گلزارها کیست گواه شما
عقل اگر قاضیست کو خط و منشور او
عشق اگر محرم است چیست نشان حرم
عالم دون روسپیست چیست نشانی آن
چونک به راهش کند آن به برش درکشد
چیست نشانی آنک هست جهانی دگر
روز نو و شام نو باغ نو و دام نو
نو ز کجا می​رسد کهنه کجا می​رود
عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک
خامش و دیگر مگو آنک سخن بایدش
شاه شهی بخش جان مفخر تبریزیان
 
هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست
راستتر از سروقد نیست نشانی راست
شعشعه اختران خط و گواه سماست
بوی که در مغزهاست رنگ که در چشم​هاست
دیدن پایان کار صبر و وقار و وفاست
آنک بجز روی دوست در نظر او فناست
آنک حریفیش پیش و آن دگرش در قفاست
بوسه او نه از وفاست خلعت او نه از عطاست
نو شدن حال​ها رفتن این کهنه​هاست
هر نفس اندیشه نو نوخوشی و نوغناست
گر نه ورای نظر عالم بی​منتهاست
می​رود و می​رسد نو نو این از کجاست
اصل سخن گو بجو اصل سخن شاه ماست
آنک در اسرار عشق همنفس مصطفاست
تعداد دفعات مشاهده: 132