متن شعر

شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا

شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
شراب آن گل است و خمار حصه خار
شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد
تو را چو نوحه گری داد نوحه​ای می​کن
شکر شکر چه بخندد به روی من دلدار
اگر بدست ترش شکری تو از من نیز
وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز
حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی
بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن
 
چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را
شناسد او همه را و سزا دهد به سزا
که هست جا و مقام شکر دل حلوا
مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا
به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا
طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا
بگریم و بکنم نوحه​ای چو آن گل​ها
ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا
که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا
تعداد دفعات مشاهده: 59