متن شعر

ای جان و قوام جمله جان​ها

ای جان و قوام جمله جان​ها
با تو ز زیان چه باک داریم
فریاد ز تیرهای غمزه
در لعل بتان شکر نهادی
ای داده به دست ما کلیدی
گر زانک نه در میان مایی
ور نیست شراب بی​نشانیت
ور تو ز گمان ما برونی
ور تو ز جهان ما نهانی
بگذار فسانه​های دنیا
جانی که فتاد در شکرریز
آن کو قدم تو را زمین شد
بربند زبان ما به عصمت
 
پر بخش و روان کن روان​ها
ای سودکن همه زیان​ها
وز ابروهای چون کمان​ها
بگشاده به طمع آن دهان​ها
بگشاده بدان در جهان​ها
برجسته چراست این میان​ها
پس شاهد چیست این نشان​ها
پس زنده ز کیست این گمان​ها
پیدا ز کی می​شود نهان​ها
بیزار شدیم ما از آن​ها
کی گنجد در دلش چنان​ها
کی یاد کند ز آسمان​ها
ما را مفکن در این زبان​ها
تعداد دفعات مشاهده: 66