متن شعر

در خانه ام دیگر نمانده همزبان امشب

در خانه ام دیگر نمانده همزبان امشب

در خانه ام دیگر نمانده همزبان امشب
حتّا نفس هم رفته از این جسم و جان امشب

می گفتمش تنها دلیل شعر قلبم باش
امّا دلیل شعر من شد بی نشان امشب

با مهربانی هفته ها خورشید شد- تابید
ابری رسید وُ رفت وُ شد نامهربان امشب

میگفت غیر از تو کسی دلداده ی من نیست
می بینمش رفته است پیش دیگران امشب

آتش به عالم میزند این عشق – حافظ گفت
عشقی نمانده بی ریا در این جهان امشب !

با قطره قطره اشک خود هر شب غزل گفتم
از دفترم اشکی بچین – شعری بخوان امشب


-------------------
توضیح اینکه من یک دفتر دارم مربوط به غزلیات قبل سال ۷۸ که کمتر از آنها میخوانم. این غزل از همان مجموعه است که امروز با توجه به حس و حالی که داشتم ترجیح دادم در سایت بگذارم. با تشکر از حضور شما دوست عزیز در غزلباران من
ارادتمند- امید
تعداد دفعات مشاهده: 266