متن شعر

ای درآورده جهانی را ز پای

ای درآورده جهانی را ز پای
چیست نی آن یار شیرین بوسه را
آن نی بی​دست و پا بستد ز خلق
نی بهانه​ست این نه بر پای نی است
خود خدای است این همه روپوش چیست
ما گدایانیم و الله الغنی
ما همه تاریکی و الله نور
در سرا چون سایه آمیز است نور
دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل
 
بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای
بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای
دست و پای و دست و پای و دست پای
نیست الا بانگ پر آن همای
می​کشد اهل خدا را تا خدای
از غنی دان آنچ بینی با گدای
ز آفتاب آمد شعاع این سرای
نور خواهی زین سرا بر بام آی
دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای
تعداد دفعات مشاهده: 61