متن شعر

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی
ای فضل خوش چو جانی وز دیده​ها نهانی
ای گل چرا نخندی کز هجر بازرستی
ای گل چمن بیارا می​خند آشکارا
ای باغ خوش بپرور این نورسیدگان را
ای باد شاخه​ها را در رقص اندرآور
بنگر بدین درختان چون جمع نیکبختان
سوسن به غنچه گوید هر چند بسته چشمی
 
چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی
اندر اثر پدیدی در ذات ناپدیدی
ای ابر چون نگریی کز یار خود بریدی
زیرا سه ماه پنهان در خار می​دویدی
کاحوال آمدنشان از رعد می​شنیدی
بر یاد آن که روزی بر وصل می​وزیدی
شادند ای بنفشه از غم چرا خمیدی
چشمت گشاده گردد کز بخت در مزیدی
تعداد دفعات مشاهده: 122