متن شعر

هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او

هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او
او آمد در خانه ما جمله چو دیوانه
او نعره زنان گشته از خانه که این جایم
آن بلبل مست ما بر گلشن ما نالان
در نیم شبی جسته جمعی که چه دزد آمد
آمیخته شد بانگش با بانگ همه زان سان
و هو معکم یعنی با توست در این جستن
نزدیکتر است از تو با تو چه روی بیرون
از عشق زبان روید جان را مثل سوسن
 
دل گفت که کی آمد جان گفت مه مه رو
اندر طلب آن مه رفته به میان کو
ما غافل از این نعره هم نعره زنان هر سو
چون فاخته ما پران فریادکنان کوکو
و آن دزد همی​گوید دزد آمد و آن دزد او
پیدا نشود بانگش در غلغله شان یک مو
آنگه که تو می​جویی هم در طلب او را جو
چون برف گدازان شو خود را تو ز خود می​شو
می​دار زبان خامش از سوسن گیر این خو
تعداد دفعات مشاهده: 40