متن شعر

ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم

ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
گه مست کار بودم گه در خمار بودم
در جرم توبه کردن بودیم تا به گردن
ای می فروش این ده ساغر به دست من ده
مانند مست صرعم بیرون ز چار طبعم
ای مطرب الله الله می بی​رهم تو بر ره
ز اندیشه​های چاره دل بود پاره پاره
بنمای روی مه را خوش کن شب سیه را
گفتم که وقت توبه​ست شوریده​ای مرا گفت
بهر صلاح دین را محروسه یقین را
 
از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم
زان کار دست شستم زین کار توبه کردم
از توبه​های کرده این بار توبه کردم
من ننگ را شکستم وز عار توبه کردم
از گرم و سرد و خشکی هر چار توبه کردم
بردار چنگ می زن بر تار توبه کردم
بیچارگی است چاره ناچار توبه کردم
کز ذوق آن گنه را بسیار توبه کردم
من تایب قدیمم من پار توبه کردم
منکر به عشق گوید ز انکار توبه کردم
تعداد دفعات مشاهده: 52