متن شعر

چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می​آید

چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می​آید
شبی یا پرده عودی و یا مشک عبرسودی
چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این
سبوی می چه می​جویی دهانش را چه می​بویی
چه نقصان آفتابی را اگر تنها رود در ره
چه خورد این دل در آن محفل که همچون مست اندر گل
مخسب امشب مخسب امشب قوامش گیر و دریابش
گلستان می​شود عالم چو سروش می​کند سیران
همه چون نقش دیواریم و جنبان می​شویم آن دم
گهی در کوی بیماران چو جالینوس می​گردد
خمش کردم خمش کردم که این دیوان شعر من
 
مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار می​آید
و یا یوسف بدین زودی از آن بازار می​آید
مگر آن یار خلوت جو ز کوه و غار می​آید
تو پنداری که او چون تو از این خمار می​آید
چه نقصان حشمت مه را که بی​دستار می​آید
از آن میخانه چون مستان چه ناهموار می​آید
که او در حلقه مستان چنین بسیار می​آید
قیامت می​شود ظاهر چو در اظهار می​آید
که نور نقش بند ما بر این دیوار می​آید
گهی بر شکل بیماران به حیلت زار می​آید
ز شرم آن پری چهره به استغفار می​آید
تعداد دفعات مشاهده: 119