متن شعر

نگارا تو گلی یا جمله قندی

نگارا تو گلی یا جمله قندی
نگارا تو به بستان آن درختی
چه کم گردد ز حسنت گر بپرسی
من آنم کز فراقت مستمندم
در این مطبخ هزاران جان به خرج است
چو حلقه بر درت سر می​زنم من
بیا ای زلف چوگان حکم داری
سپند از بهر آن باشد که سوزد
بیا ای جام عشق شمس تبریز
 
که چون بینی مرا چون گل بخندی
که چون دیدم تو را بیخم بکندی
که چونی در فراقم دردمندی
تو آنی که هلاک مستمندی
ببین تو ای دل مسکین که چندی
چه چاره چون تو بر بام بلندی
که چون گویم در این میدان فکندی
دلا می سوز دلبر را سپندی
که درد کهنه را تو سودمندی
تعداد دفعات مشاهده: 110