متن شعر

بد دوش بی​تو تیره شب و روشنی نداشت

بد دوش بی​تو تیره شب و روشنی نداشت
شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود
ای آنک ایمنست جهان در پناه تو
کبر و منی خلق حجاب تو می​شود
دل در کف تو از تو ولیکن ز شرم تو
 
شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت
در حبس بود این دل و دل دادنی نداشت
مه نیز بی​لقای تو شب ایمنی نداشت
در سایه بود از تو کسی کو منی نداشت
سیماب وار بر کف تو ساکنی نداشت
تعداد دفعات مشاهده: 78