متن شعر

ای ترک حق نعمت عاشق شناختی

ای ترک حق نعمت عاشق شناختی
رفتی و ساختی ز جفا هر چه ساختی

کردار من به پای سپردی و کوفتی
گرد هوای خویش گرفتی و تاختی

با تو به دل چنان که توان ساخت ساختم
بر من ز حیله هر چه توان باخت باختی

نتوانی ای نگارین گفتن مراکه تو
از بندگان خویش مرا کم نواختی

گویا حدیث ما و توگفت، ای بت،آنکه گفت
«ای حق شناس رو که نکو حق شناختی »

تعداد دفعات مشاهده: 228