متن شعر

هلا ای آب حیوان از نوایی

هلا ای آب حیوان از نوایی
چنین می​کن که تا بادا چنین باد
نجنبد شاخ و برگی جز به بادی
چو کاهی جز به بادی می​نجنبد
همه اجزای عالم عاشقانند
ولیک اسرار خود با تو نگویند
چراخواران چراشان هم چراخوار
نه موران با سلیمان راز گفتند
اگر این آسمان عاشق نبودی
وگر خورشید هم عاشق نبودی
زمین و کوه اگر نه عاشق اندی
اگر دریا ز عشق آگه نبودی
تو عاشق باش تا عاشق شناسی
نپذرفت آسمان بار امانت
 
همی​گردان مرا چون آسیایی
پریشان دل به جایی من به جایی
نپرد برگ که بی​کهربایی
کجا جنبد جهانی بی​هوایی
و هر جزو جهان مست لقایی
نشاید گفت سر جز با سزایی
ز کاسه و خوان شیرین کدخدایی
نه با داوود می​زد که صدایی
نبودی سینه او را صفایی
نبودی در جمال او ضیایی
نرستی از دل هر دو گیاهی
قراری داشتی آخر به جایی
وفا کن تا ببینی باوفایی
که عاشق بود و ترسید از خطایی
تعداد دفعات مشاهده: 40