متن شعر

کجاست مطرب جان تا ز نعره​های صلا

کجاست مطرب جان تا ز نعره​های صلا
بگفته​ام که نگویم ولیک خواهم گفت
اگر زمین به سراسر بروید از توبه
از آنک توبه چو بندست بند نپذیرد
میان ابروت ای عشق این زمان گرهیست
مرا به جمله جهان کار کس نیاید خوش
چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق
حلاوتیست در آن آب بحر زخارت
خدای پهلوی هر درد دارویی بنهاد
وگر دوا بود این را تو خود روا داری
کسی که نوبت الفقر فخر زد جانش
چو باغ و راغ حقایق جهان گرفت همه
دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیست
 
درافکند دم او در هزار سر سودا
من از کجا و وفاهای عهدها ز کجا
به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
علو موج چو کهسار و غره دریا
که نیست لایق آن روی خوب از آن بازآ
که کارهای تو دیدم مناسب و همتا
ز ذره ذره شنیدم که نعم مولانا
که شد از او جگر آب را هم استسقا
چو درد عشق قدیمست ماند بی ز دوا
به کاه گل که بیندوده است بام سما
چه التفات نماید به تاج و تخت و لوا
میان زهرگیاهی چرا چرند چرا
به جان جمله مردان بگو تو باقی را
تعداد دفعات مشاهده: 35