متن شعر

ای هفت دریا گوهر عطا کن

ای هفت دریا گوهر عطا کن
ای شمع مستان وی سرو بستان
بگریست بر ما هر سنگ خارا
ای خشم کرده دیدار برده
احسان و مردی بسیار کردی
ای خوب مذهب ای ماه و کوکب
درد قدیمی رنج سقیمی
گر در نعیمم در زر و سیمم
من لب ببستم در غم نشستم
 
وین مس​ها را پرکیمیا کن
تا کی ز دستان آخر وفا کن
این درد ما را جانا دوا کن
این ماجرا را یک دم رها کن
آن مردمی را اکنون دو تا کن
در ظلمت شب چون مه سخا کن
گرد یتیمی از ما جدا کن
بی​تو یتیمم درمان ما کن
بگشای دستم قصد لقا کن
تعداد دفعات مشاهده: 66