متن شعر

ناباور

ناباور

چه اندوهگینند زنهای بنشسته هر عصر
در کوچه بر صفه خانه هاشان
چهغمگین و خاموشوارند
در این فرط نومیدی محض
سر مویی امید در سینه دارند
که شاید نه
باید
بر او بازگردد همه حاطراتش
که زایل شده شاید از او
در آن دود و آتش
در آن بیکران دشت تشویش دشت مشوش
چه اندوهگینند و خاموش چشم انتظارند
زنانی که دیگر امیدی ندارند


تعداد دفعات مشاهده: 196