متن شعر

حال ما بی​آن مه زیبا مپرس

حال ما بی​آن مه زیبا مپرس
زیر و بالا از رخش پرنور بین
گوهر اشکم نگر از رشک عشق
در میان خون ما پا درمنه
خون دل می​بین و با کس دم مزن
صد هزاران مرغ دل پرکنده بین
صد قیامت در بلای عشق اوست
ای خیال اندیش دوری سخت دور
چند پرسی شمس تبریزی کی بود
 
آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس
ز اهتزاز آن قد و بالا مپرس
وز صفا و موج آن دریا مپرس
هیچم از صفرا و از سودا مپرس
وز نگار شنگ سرغوغا مپرس
تو ز کوه قاف و از عنقا مپرس
درنگر امروز و از فردا مپرس
سر او از طبع کارافزا مپرس
چشم جیحون بین و از دریا مپرس
تعداد دفعات مشاهده: 67